تبليغاتX
اهالی خبر

ناصر خان ، فیروزخان ، منصورخان ، امیرخان و...   فوتبال نویسان و هواداران فوتبال معمولا حجازی ، کریمی ، پورحیدری و قلعه نویی را با پسوندهای خانشان می شناسند. فوتبال ایران علاوه بر خان ها چند شاه و شاهزاده هم دارد. پیروانی ملقب به شاغلام ، پروین ملقب به سلطان ، دایی ملقب به شهریار و اخیرا هم قطبی ملقب به امپراطور . تازه چند دکتر و ژنرال هم در کنار خان ها و شاهان در بین مربیان فوتبال ایران خودنمایی می کنند.    

حالا با اینهمه خان و شاه و سلطان و امپراطور و دکتر و ژانرال و ... اینکه چرا فوتبال ما دائم به ناکجا آباد می رود جوابش با شما. اینکه با اینهمه خان و شاه چرا دائم دنبال " ویچ " های دست چندم کروات می گردیم اینهم جوابش با شما. چند هفته پیش یکی از مسئولان کمیته انتقالی می گفت "ویچ" سابق تیم ملی ۲۰۰ هزار دلار بیشتر نمی ارزیده درحالیکه بازار گرمی دلالها قرارداد او را تا ۷۰۰ هزار دلار افزایش داده بود. مدیرعامل شیرین فراز هم بعداز  اخراج " ویچ " تیمش اعلام کرد یارو اصلا اینکاره نبوده و دلالها سرش را کلاه گذاشتند.یکی دوهفته پیش در خبرها  آمده بود "ویچ" ذوب آهن هم  بعد از اخراج از این تیم فوتبال،به کلاس آموزش بسکتبال رفته تا معلوم شود چقدر اینکاره بوده . و داستان بقیه "ویچ" ها ...

 حالا تیم ملی سر مربی ندارد و حکایت همچنان باقیست....   

 

+ نوشته شده توسط مجيد زين العابدين در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 و ساعت 13:17 |

فرياد آزاديخواهي دانشجويان در شانزدهم آذر سال 32 و قرباني شدن سه دانشجوي دانشکده فني دانشگاه تهران ، شانزدهم آذر را در تقويم تاريخ معاصر ايران به نام دانشجويان مزين کرده است. بسياري از دانشجويان و دانشگاهيان شانزدهم آذر را بنام شريعت رضوي ، قندچي و بزرگ نيا مي شناسند اما در 16 آذر 32 يک نام بزرگ ديگر هم مي درخشد که کمتر از آن سخن گفته شده است. شايد بيشتر مردم ايران دکتر مصطفي چمران را با مبارزات چريکي درجنوب لبنان،سالهاي آغازين دفاع مقدس و شهادت در دهلاويه بشناسند اما چمران در حادثه 16 آذر 32 درحالي که دانشجوي سال دوم رشته الکترونيک دانشگاه تهران بود در راهروههاي دانشکده فني ، همانجايي که بزرگ نيا، قندچي و شريعت رضوي به شهادت رسيدند هدف گلوله نظاميان لشکر دو رزهي رژيم شاه قرار گرفت و از ناحيه دست زخمي شد.چمران بعدها اين حادثه تلخ را در گزارشي شرح مي دهد :

از آن روز - يعني ‌16 آذر ‌1332 - نه سال مي گذرد ولي وقايع آن روز چنان در نظرم مجسم است كه گويي همه را به چشم مي بينم؛ صداي رگبار مسلسل در گوشم طنين مي اندازد ، سكوت موحش بعد از رگبار بدنم را مي لرزاند، آه بلند و ناله‌ي جانگذار مجروحين را در ميان اين سكوت دردناك مي شنوم، دانشكده‌ فني خون آلود را در آن روز و روزهاي بعد به راي العين مي بينم....

روز ‌15 آذر يكي از دربانان دانشگاه شنيده بود كه تلفني به يكي از افسران گارد دانشگاه دستور مي رسد كه بايد دانشجويي را شقه كرد و جلوي در بزرگ دانشگاه آويخت كه عبرت همه شود و هنگام ورود نيكسون صداها خفه گردد و جنبنده اي نجبند....

 

+ نوشته شده توسط مجيد زين العابدين در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت 14:27 |

براي ستاره هاي سوخته اي که سقوط بهانه پروازشان بود....

....پانزدهم آذر ساعت حدود يک بعدازظهر بود که خبر سقوط يک هواپيماي نظامي در بين بچه هاي خبر دهان به دهان شد اما خبر هيچ عمق و محتوايي نداشت ....

..... ساعت دو و سه دقيقه بعدازظهر ، حسيني باي که براي تهيه گزارش خبري به سطح شهر رفته بود با کرايه يک موتور سيکلت اولين خبرنگاري بود که خودش را به شهرک توحيد رسانده بود . باي درگزارشي تلفني بينندگان خبر نيمروزي را از محل سقوط هرکولس مطلع کرد اما چون هنوز اهالي رسانه ها اجازه ورود به شهرک توحيد را نداشتند اطلاع دقيقي از جزئيات نداشت .....

.... عقربه هاي ساعت هنوز به ساعت سه نرسيده بودند که کامران نجف زاده با چهره اي بهت زده و آشفته به تحريريه ما آمد و با ماتم و حيرت گفت هواپيماي سقوط کرده حامل خبرنگاراني بوده که براي پوشش رزمايش ارتش به چابهار مي رفت و جمعي از دوستان و همکاران ما هم در بين آنها بودند. نامهايي که مي شناختيم و نامهايي که نمي شناختيم. اين اولين باري بود که نجف زاده آرزو مي کرد خبرش دروغ باشد.آرزو مي کرد همه مسافران اين پرواز جا مانده باشند و صد آرزوي ديگر ....

.... ساعت سه وبيست وهفت دقيقه مصاحبه مديرکل روابط عمومي هواپيمايي اولين اظهار نظر رسمي را روي خط واحد مرکزي خبر و ايرنا فرستاد و بعد از آن هر دقيقه يک خبر جديد ....

.... فضا سنگين و بغض آلود بود ...

.... چند ساعت بعد وقتي تيک تاک ساعت بخش خبري بيست ويک را نشان مي داد بغض کامران نجف زاده اينگونه ترکيد : يکي تاچند روز ديگر پدر مي شد ، يکي دختري کوچک داشت ، يکي دختر دم بخت داشت و ديگري .....

.... چند روز بعد درتصاويري دلخراش که پخش آنها غيرممکن بود پدرها ، مادرها ، برادران و همسراني را ديديم که در سالن پزشکي قانوني در لابه لاي ستاره هاي سوخته، صبورانه نشاني از عزيزانشان را جستجو مي کردند....

...... حادثه تلخي بود ،‌ اما اين جانهاي عزيز مثل هزاران لاله سرخ ديگر پيشکشي بودند براي نمايش اعتلاي ايران......

حالا دو سال از اين حادثه تلخ مي گذرد ..... روحشان شاد و يادشان گرامي .

+ نوشته شده توسط مجيد زين العابدين در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 20:5 |

بسیجی را بهترین بسیجیان این دیار تعریف کرده اند....

بسيجي خود را در نسبت ميان مبداء و معاد مي‌بيند و انتظار موعود، و با اين انتظار، هويت تاريخي انسان را باز يافته است و خود را از روزمرگي و غفلت ملازم با آن رهانده. او آسايش تن را قرباني كمال روح كرده است و خود را نه در روز و ماه و سال و شهر و كوچه و خيابان، كه در فاصله‌ي ميان مبداء و موعود تاريخ باز شناخته است.

NEVESHTEH___27

‌بسيجي عاشق كربلاست، و كربلا را تو مپندار كه شهري است در ميان شهرها و نامي است در ميان نام‌ها. نه، كربلا حرم حق است و هيچ‌كس را جز ياران امام حسين راهي به سوي حقيقت نيست. كربلا، ما را نيز در خيل كربلاييان بپذير. ( سید شهیدان اهل قلم ، سید مرتضی آوینی)

+ نوشته شده توسط مجيد زين العابدين در یکشنبه چهارم آذر 1386 و ساعت 20:25 |