تبليغاتX
اهالی خبر

اگر روزي بين مسئولان افرادي امثال شاه سلطان حسين پيدا شوند ، کار مملکت تمام است ...

اين جمله پرمفهوم و روشن چکیده يکي از شاه بيتهاي سخنان رهبري در دانشگاه علم وصنعت بود که به قول معروف گوشي را دست خيلي ها داد که اداره کشور به چه جوري آدمهايي نياز داره. اين سخنان بهانه اي شد که نقلي تاريخي به رفتارهاي شاه سلطان حسين داشته باشم تا شايد بيشتر روشن شود که چرا رهبري در لا به لاي سخنانش چنين کدهاي تاريخي را متذکر شده است .

شاه سلطان حسين آخرين پادشاه صفوي بود که دودمان اين سلسله را به باد داد. در دوره او ، محمود افغان که با پادشاهي ترسو و ضعيف روبرو بود به آساني توانست شهر هاي ايران را يکي پس از ديگري تسخير کند. قبل از حمله افغانها ، محمود به شاه سلطان حسين نامه مي نويسد و از او در خواست مي کند که فرمانداري قندهار ، خراسان و کرمان را به خاندان او واگذارد و علاوه بر آن دخترش را هم به او بدهد. شاه سلطان حسين در جواب مي نويسد : "مطالب شما که نوشتيد، همه امکان دارد که صورت پذيرد،اما دختر دادن شيعه به سني ممکن نيست، و شاه به رعيت خود دختر دادن را صلاح نمي بيند."اما با حمله افغانها شاه سلطان حسين نه تنها دخترش بلکه سيصد و نود شش زن از چهار صد زن حرمسراي صفوي را هم در اختيار محمود افغان مي گذارد.

درماجراي تسخير اصفهان، ‌محمود افغان وقتي هنگامي که به اصفهان نزديک مي شد، شاه سلطان حسين به او پيام مي فرستد که آنچه را مي خواستي پذيرفتم. محمود پاسخ مي دهد که ديگر چيزي در اختيار شما نيست که به من ببخشي! شاه سلطان حسين با اشاره به تاجش با دست خود تاج پادشاهي را بر سر محمود مي گذارد. مورخان نوشتند:« تاجي را که شاه اسماعيل اول، با دليريهايش به مدد شمشير کج قزلباش ها بر سر نهاده بود، شاه سلطان حسين با زبوني و خفت تام، بر سر يکي ازکم اهميت ترين رعاياي افغاني خود گذاشت.»

اينجاست که اگر روزي شاه سلطان حسين ها بر سر کار بيايند همه چيز مملکت را يکجا به باد مي دهند ...

+ نوشته شده توسط مجيد زين العابدين در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 و ساعت 13:16 |

سه قطره خون... نیکسون ... شاه ... دانشکده فنی ... قندچی...شریعت رضوی ...بزرگ نیا... شاید روز دانشجو ارثیه دانشجویانی باشد که در آذر ۳۲ با فریاد ضد استکباری خود جریان آرمانخواهی دانشجویان ایران زمین را متولد کردند.سال گذشته درمطلبی به مناسبت روز دانشجو  نوشتم که برجسته ترین بازمانده و میراث دار  ۱۶ آذر ۳۲ مصطفی چمران بود که در آن حادثه زخمی شد اما سالها بعد در جریان پیروزی انقلاب اسلامی به پای همان آرمان به خیل شهدا پیوست.

در این یادداشت قصد تاریخ نگاری دوباره ندارم. غرض از این اشاره تاریخی ، مقایسه دو حرکتی است که یکشنبه  ۱۸ آذر ۸۷ و درپنجاه و پنجاهمین یاد روز آذر ۳۲ به بهانه روز دانشجو از دو جریان مختلف دانشجویی سر زد.دو جریان متفاوتی که البته یک وجه مشترک داشتند و آن اینکه هر دو معترض بودند و اعتراض داشتند ، اما اینکه کدام اعتراض به واقعیت و به آرمان دانشجویان آذر ۳۲ نزدیک تر بود قضاوت با خود آنها...

جریان اول:تجمع گروهی از دانشجویان که شعارهای انگلیسی آنها ، شیپور رسانه های غربی را پر سر و صدا کرد.      

 

تجمع غير قانوني عناصر تحكيم وحدت طيف علامه در دانشگاه تهران

اما جریان دوم : تجمع گروهی از دانشجوبان در اعتراض به فجایع انسانی در غزه که البته رسانه های غربی انگار آنها را ندیدند 

  

+ نوشته شده توسط مجيد زين العابدين در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 12:46 |